
وحشی شکار
تا کي در انتظار گذاری به زاريم
باز آی بعد از اينهمه چشم انتظاريم
ديشب به ياد زلف تو در پرده های ساز
جان سوز بود شرح سيه روزگاريم
بس شکوه کردم از دل ناسازگار خود
ديشب که ساز داشت سرسازگاريم
شمعم تمام گشت و چراغ ستاره مرد
چشمی نماند شاهد شب زنده داريم
طبعم شکار آهوی سر در کمند نيست
ماند به شير شيوه وحشی شکاريم
شرمم کشد که بی تو نفس ميکشم هنوز
تا زنده ام بس است همين شرمساريم
استاد شهریار [گل]
برچسب:
نویسنده: رویا سامانی