خرید بک لینک


بده آدم هبوط خودشو بفهمه و نتونه کاری کنه.....

آخه چ جوری باید توبه میکردم
چ جوری باید دل رو زنده نگه میداشتم....
ب امامم بد کردم....
نمیدونم باز چمه
بخدا هیچکی رو نمیخوام...

راستی امروز چند شنبه است؟
دوشنبه...

نامه عملم رو مرور کرده

این هفته چقدر سنگین بود برام
حرفهای عروسمون، حقیقت تلخ زندگیم،
الهی بمیرم.... امام زمان یادم کرده ک ی دفعه حالم اونطوری شد....

دیدی بعضی وقتا، ی جوری میشه حالت
انگار ی نیروی درونی بدون اینکه خودت بخوای یا بدونی
امر میکنه بهت.... دلتو میکشونه
یعنی روحت رو

احساس میکنی، نمیتونی ب چیزی فکر کنی.... الّا همون چیزی ک بهت امر میشه
تمام توجهت میره ب اون طرف...
یعنی انگار اختیاری نداری
خودشون دارن میبرند...


این حال رو مطمئنم تو هیأت امام حسین ع، برا نوکرا پیش میاد....


نگین بهم دلت پاکه التماس دعا،
ک ناراحت میشم....
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه، جانم فداش....
خواست دلمو گرم کنه... ک شد....
غصه چند روزه، ک چ عرض کنم، یک هفته ای رو از دلم برد....


همون بیت شعرها، همون....
امشب کارمو ب اینجا کشیده...


میدونید کجا بود؟
تو گروهی که مربوط ب شهداست....
یک جانبازی داریم آقای ...
بهش میگیم پدر ...

مشکلم رو بهش گفتم
دیدم اصرار میکنه بیا گروه شهدا
پیش خودم گفتم ک چی بشه...
اینجا ک مشکل من حل نمیشه....
دیدم اولِ جوابش نوشته الله اکبر
بیا گروه شهدا....


از اونجایی که یکی دوساله میشناسمش و اهل دله بالاخره دیشب رفتم.
امروز مطالبشون رو ک میخوندم
گفتم خوشبحالشون... اما میشه شهدا ب منم کمک کنند!
این بیت شعر تو اون گروه دیوونه ام کرد

ی ساعت پیش حالم ....
گریه ام ک تموم شد....
سبک شدم
دیگه از اون سنگینی وحشتناک روحم و درد قلبم، خبری نیست
با اونکه ی هفته است اعصابم داغونه و حالم خراب بود و این دو سه روزم، زیاد گریه کرده بودم....
انگار همش تموم شد

دوشنبه 96/4/26

موضوعات مرتبط: امام زمان (عج) ، امام حسین (ع) ، شهید ، امام علی (ع)

برچسبها: دلنوشته , امام زمان عج

برچسب: نویسنده: رویا سامانی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 22:24

صفحه بندی